میدونید یه کم سخته...برای کسی ک عادت کرده سخته چه برسه برای کساییکه با عشق یه کاری رو انجام میدن...
بعد 12سال درس خوندن...حالا میفهمم چه خبر بوده... به قول آقای پرستویی : یار در کوزه و ما گردو جهان میگردند!!!
منم خبر نداشتم تو مدرسه چخبره..الان میفهمم چیزی ک این بیرون دنبالش بودم همون جا تو مدرسه جا گذاشتمش....
بچگیمو
...دوستامو
...شیطنتامو
...هیجان و شور ونشاطمو
!
همش جا موند تو همون کلاس ته راهرو ک پنجرش به حیاط پشتی وا میشد
!ً
تو اون نماز خونه ایکه همیشه به جای بوی گل و گلاب بوی جوراب میداد...
پیش اون پیر مرد دوست داشتنی که بابای هممون بود...
تو حیاطی ک همیشه یه جا واسه قایم شدن از دست ناظم داشت...
تو آزمایشگاهی ک بیشتر شبیه انباری بود تا آزمایشگاه...
تو (التماس 2a )نوشتن های آخر برگه امتحانی...
همه چیزم جا موند!
من کل زندگیمو تو نیمکت آخر کلاس جا گزاشتم...
بخدا اوناییکه تو نیمکت آخر میشینن هم درسشون بهتره هم قدر مدرسه رو بیشتر میدونن..منتهی مثل ردیف جلوییا اهل تظاهر نیستن...
اولین سال غیر تحصیلی مبارک...