~~   آدم الکیا   ~~

ما فقط ادعای آدم بودن داریم.آدم میلیون ها ساله مرده...

بغض

چهارشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۶ 22:33


“کنج گلویم قبرستانی است پرازاحساسهایی که زنده بگورشده اند،

به نام بغض….”

**************************************

مرا راه گلو ای بغض غم، وا می کنی یا نه
برایم چاره ای جز گریه پیدا می کنی یا نه
ببین سوز درونم از خطوط چهره ام پیداست
تو هم در چهره ام غم را تماشا می کنی یا نه
دلم در هر طپش صد بار آواز تو را خواند
نمی دانم تو هم یاد دل ما میکنی یا نه
فشردم بار ها زنگ در میخانة چشمت
که آیا بین عشاقت مرا جا می کنی یا نه
تو در قلب منی هرجا که هستی هر کجا باشی
ندانم کنج این ویرانه مأوا می کنی یا نه 
گلی، باغی، بهاری، گلشنی، چون عطر صحرایی
برای دیدن گل عزم صحرا می کنی یا نه
چنان امروز زیباتر ز دیروزی، که گیجم من
تو خود را اینچنین هر روز زیبا می کنی یا نه
میان عقل من با عشق تو دعواست روز و شب

 

تو هم مانند من با خویش دعوا می کنی یا نه

 

 

شبنم

پاستیل

چهارشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۶ 5:5
بعد از 12 سال هم کلاس های سال های ابتداییم رو پیدا کردم!

هنوز با هم بودن

همون اکیپ قدیمی!!!
همون برخوردا

همون آدما

همون سلیقه ها

فقط من توشون نبودم!

درست مثل 12 سال پیش!

هیچی فرق نکرده...

تا 5 سال پیش فکر میکردم آدم بزرگا وفادار تر میشن

دل بستم به دل دوروبریام

اما اونا تا آب و هوا عوض شد...دل کندن از هرچی تعلقاته

باز من موندم و یه مشت خاطره

یه عالمه حسرت از تنهایی

یه دنیا دلگیری 

و این هیچ تاثیری تو زندگی هیچ کدومشون نداره

همشون بازهم باهمن

بازهم شادن

باز من میمونم و عکس های دست جمعیی که تو هیچ کدوم نیستم!

وبا حسرت میگم :

شاید اگه منم 12 سال پیش میتونستم پاستیل بخرم برای بقیه الان تنها نبودم!

و خاطرات مسخره تو ذهنم بالا پایین میرن

حرف های مزخرف:

-من دوست تواما..فقط میرم پاستیل بخورم!برای توام میارم یه دونه

و منی ک داشتم فاصله طبقاتی رو با تمام وجود حس میکردم

باز من میمونم و عقده هام

من میمونم و فکر و خیال

من و تنهایی

من و من

و نمیدونم این داستان کی برای من قشنگ میشه!؟!

و تلاش بی ثمرم برای فراموش کردن خاطرات

فریاد تو مغزم زمزمه دهانم میشه

- از پاستیل متنفرم

شاید عقدس

شاید ترسه

شاید امتناع

نمیدونم

فقط  فکر میکنم چی برام بهتره!؟!!

به این نتیجه میرسم


*حتما برای بچم پاستیل خواهم خرید*

-------------------------------

مراقب دل و روان بچه ها باشید!

من کسی هستم ک تو بزرگسالی هیچ کمبودی نداشتم

اتفاقاتی ک تو بچگی میافتن ماندگار ترن

مواظب باشید

شبنم

خوبى ؟!

شنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۶ 1:29
 

خوبی؟ از آن سوال های مبهم است.
یعنی از آن سوال هایی که خیلی مهم است چه کسی آن را بپرسد.
مثلا زیور خانوم، زن عباس آقای بقال، وقتی از آدم می پرسد خوبی؟ برایش مهم نیست تو خوبی یا نه. فقط می خواهد چند لحظه تو را معطل کند که حسابی وراندازت کند تا فردا شب که با صغری خانوم مشغول چانه زنی ست، حرفی داشته باشد برای گفتن که:
دختر فلانی را دیدم امروز. ماشالله چه بزرگ شده. شوهر نکرده؟

یا مثلا همکلاسیت وقتی می گوید خوبی؟ کاری به خوب بودن یا نبودنت ندارد. فقط می خواهد قبل از اینکه توی رویت در بیاید که فلان جزوه را بده، حرفی زده باشد.
آدم‌هایی هم هستن که سال به دوازده ماه، خبری ازشان نمی شود. اما یک شب بی هوا می بینی پیام دادند: سلام، خوبی؟

اینجور وقت ها بهتر است فقط بگویید ممنون. چون این ها هم، اصل حالتان برایشان مهم نیست. پیام بعدی شان حاکی از "یه زحمتی برات داشتم" است را که ببینید، منظورم را متوجه می شوید.

میان این همه "خوبی؟" که هرروز از کلی آدم می شنوید اما، بعضی‌هایشان رنگ دیگری دارند.
همان‌هایی که اگر در جوابشان بگویید: "ممنون"، بر می دارند می گویند: ممنون که جواب "خوبی؟" نیست.
همان‌هایی که وقتی شروع به حرف زدن می کنند، بین " سلام، خوبی؟" با جمله بعدی شان، کلی فاصله می‌افتد.


فاصله ای که پر شده از حرف های تو که: نه خوب نیستم. که نمی دانم چه مرگم است، که حالم گرفته ست، که حواست به من هست؟، که باور کن دلم دارد می ترکد.

و بعد چشم باز می کنی و می بینی ساعت ها گذشته، تو همه خوب نبودن هایت را به او گفتی و او حالا، دوباره می پرسد: خوبی؟ و تو این بار، با خیال راحت میگویی: خوبم ...

این آدم ها
این آدم ها...اگر از این آدم ها دور و برتان هست، یادتان باشد که خودشان مدت هاست منتظر شنیدن یک "خوبی؟" واقعی هستند..

شبنم
بیوگرافی
این روزا همّـــــــه چی روبه راهه...
جز اینکه هیچی رو به راه نیست...

******
ببخش خودت را برایِ تمامِ راه های نرفته برایِ تمامِ بی راه های رفته ببخش ،بگذار احساست قدری هوایی بخورد … گاهی بدترین اتفاق ها هدیه ی زمانه و روزگارند تنها کافیست
خودمان باشیم ! که خود را برای تمامی ِ این بی راه ِ رفتنمان ببخشیم و به خودمان بیائیم

******

تا بوده، همین بوده: همیشه دلتنگ اونی هستیم که نیست و حوصله کسی رو نداریم که هست! بعد شکایت می کنیم از تنهایی هامون …

******

ما انسان ها مثل مدادرنگی هستیم… شاید رنگ مورد علاقه یکدیگر نباشیم!!! اما روزی … برای کامل کردن نقاشیمان به دنبال هم خواهیم گشت .. به شرطی که همدیگر را تا حد نابودی نتراشیده باشیم…

******
دقیقا وقتی که داری توی بی‌خیالی همه چیو فراموش میکنی یهو یه آهنگی، یه نوشته‌ای، یه اسمی، یا حتی یه حرفی …‌ همه خاطراتو میاره جلو چشمت ..
برچسب‌ها
کدهای وبلاگ