در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست
می نشینی روبرویم، خستگی در می کنی
چای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیست
باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است
باز می خندم که خیلی، گرچه می دانی که نیست
شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم ، توی گلدانی که نیست
چشم می دوزم به چشمت، می شود آیا کمی
دستهایم را بگیری ، بین دستانی که نیست
وقت رفتن می شود، با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم، در ایوانی که نیست
می روی و خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم، با یاد مهمانی که نیست
Kuch to log gahenge
Logon ka kaam hai gehna
...Choro bekar ki bathon mai
در سرم دختر پیری عصبی میرقصد
شهر بر روی سر من عربی میرقصد
این جهان با همه دغدغه هایش دارد
روی یک جمجه یک وجبی میرقصد
یک نفر باید باشد که بدون ترسِ ِهیچگونه قضاوتی برایش همه چیز را تعریف کنی تمام حرف هایی که دارد آرام آرام درونت می گندد را به زبان بیاوری از آن حرف هایی که شب ها موقع خواب به بی رحمانه ترین شکل ممکن به سرت هجوم می آورند و رسالتشان این است که خواب را از تو بگیرند حرف هایی که وسط قهقهه هم اگر یادشان بیوفتی لال می شوی! یک نفر که وقتی تو دهن باز کردی نگوید آره می دانم، اصلا یک نفر باشد که هیچ چیز نداند یک نفر باشد در این دنیا که نصیحت را بلد نباشد... یک نفر که وقتی برایش تعریف میکنی که کارم دارد به جاهای باریک می کشد، پوزخند نزند، به شوخی نگیرد جدی بگیرد، خیلی هم جدی بگیرد، آنقدر که یک سیلی جانانه مهمانت کند و با تمام قدرت اش بزند زیر گوشت یک نفر که تجربه ی هیچ چیز را نداشته باشد، مثل همه ی آنهایی که خود را علامه دهر می دانند نباشد!وقتی که برایش تعریف میکنی دستپاچه شود، گوش بدهد، برایت فتوای ابوموسی اشعری صادر نکند، راه کار ندهد، فقط گوش کند .. یک نفر که بداند این چیزهایی که تو تعریف میکنی جواب منطقی ندارد، اصلا منطق در مقابل این حرف ها بیچاره است خیلی از آدم ها میخواهند حرف بزنند صرفا برای اینکه دردشان آرام بگیرد بعضی آدم ها درونشان روی کمربند زلزله است، گاهی حرف می زنند تا ویرانی زلزله درونشان را به تعویق بیاندازند حرف زدن گاهی مُسکن است، آدم ها گاهی حرف می زنند نه برای اینکه چیزی بشنوند، نه اینکه کمک بخواهند حرف می زنند که ویران نشوند حرف می زنند که آرام بگیرند مانند کسی که خود می داند چه روزی قرار است بمیرد، آرام می گیرند. به قول آن رفیقمان که می گفت : حرف هایی در دلم هست که حاضرم فقط به کسی بگویمشان که قرار است فردا بمیرد ... همین...
در آسمان مثل پرندگان باشیم
و در آب مثل ماهی ها،
اما هنوز یاد نگرفتیم
روی زمین چگونه زندگی کنیم
ابتدا سر روحانی را زير گيوتين گذاشتند و از او سؤال شد حرف آخرت چيست؟
روحانی گفت: خدا خدا او مرا نجات خواهد داد.
تيغ گيوتين پايين آمد و نزديك گردن او متوقف شد.
مردم با تعجب فرياد زدند آزادش كنيد!
خدا حرفش را زد!
به اين ترتيب نجات يافت.
نوبت وكيل رسيد؛
پرسيدند آخرين حرفت چيست؟
گفت: من مثل روحانى خدا را نمى شناسم، درباره عدالت بيشتر مى دانم.
عدالت عدالت مرا نجات خواهد داد.
گيوتين پايين رفت اما نزديك گردن وكيل ايستاد.
اينبار هم مردم متعجب فرياد زدند آزادش كنيد!
عدالت حرف خودش را زد! وكيل هم نجات پيدا كرد.
در آخر نوبت به فيزيكدان رسيد؛
از او سؤال شد؛ آخرين حرفت چيست؟
گفت: من نه خدا را مى شناسم و نه
عدالت را اما من اين را مى دانم كه
روى طناب گيوتين گره اى هست كه
مانع پايين آمدن تيغه مى شود !
طناب را بررسى كردند و مشكل را
يافتند، گره را باز كردند و تيغ برّان
بر گردن فيزيكدان فرود آمد و آن را
از تن جدا كرد ...
چه فرجام تلخى دارند كسانى
كه به «گره ها» اشاره مى كنند
یه دوست خوب عقایدت رو زیر سوال نمی بره ! و کمکت می کنه که باورهات بیشتر و بهتر بشن !
یه دوست خوب بی ارزشی رو ارزش نمی دونه ! بی دینی رو کلاس نمی دونه ! شراب خوری رو فرهنگ نمی دونه !
یه دوست خوب همیشه ازت تعریف نمی کنه ، گاهی ایرادهاتو بهت می گه تا بتونی اونها رو بفهمی و رفع کنی!
یه دوست خوب آبروی تو رو برای حفظ آبروی خودش نمی ریزه ! در واقع از آبروی تو واسه خودش مایه نمی ذاره !
یه دوست خوب راز داره ! رازهای تو رو به دیگران نمی گه و پشت سرت حرف نمی زنه !
یه دوست خوب در شادی و غم با تو هست . نه فقط توی شادی ها !
یه دوست خوب باهات یه رنگه و نه صد رنگ . بهت دروغ نمی گه !
یه دوست خوب کمکت می کنه که به خدا نزدیکتر بشی و امیدوارتر زندگی کنی!
یه دوست خوب یعنی تو ، یعنی من ! به شرطی که بتونیم به خاطر همدیگه خودخواهیمون رو کمتر کنیم !
يقين داشته باش آن كسي كه عيبهاي تو را در خلوت باز گو مي كند، دوست تو است... زيرا خود را با خشم و كينه تو روبرو مي سازد و از اين كار هيچ باكی ندارد.. انگشت شمارند كساني كه بتوانند چنين وضعي را تحمل كنند.پای بیتابی هایت .اخم هایت می ایستد دست از دوست داشتنش برنمیدارد ستودنی هستن اینهااا بيشتر مردم خواستار شنيدن ستايشند و اين ستايش دوستي يكي از بلاهايي است كه بيشتر از هر چيز نوع بشر را مي فريبد و جادو مي كند.
رنجیدن بهتر از رنجانیدن است این مهمترین اموخته ی زندگیست.
فراموش شده ترین افراد کسانی هستند که محبت را از یادشان رفته است.
عمر رسوایی خیلی بیشتر از عمر شهرت است.
سادگی و تواضع نیرویی است که نادانسته احترام دیگران را جلب می کند.
بعد از تفکر به خداوند شایسته ترین اندیشه می تواند خدمت به خلق باشد.
کسی که از جلب توجه کردن پرهیز می کند انسانی متعادل است.
برای دفع سگان باید سگی را که بیش از همه پارس می کند سنگ زد.
این یک تجربه ی بشریست که ادمی هر چیزی را می تواند فراموش کند مگر تحقیر شدن
گاهی شجاعت فقط در صبر و شکیبایی معنا پیدا می کند.
بی احساس ترین انسانها کسانی هستند که خود را از رویاپردازی محروم ساخته اند.
یک سیاستمدار ورزیده همیشه جهت وزش باد را خوب تشخیص می دهد.
هر چقدر متواضع هستید اما هرگز شان خود را در میان انسانهای حقیر پایین نیاورید.
یه آهنگ هست
عاشق متنشم
بخونید حتما
ضرر نمیکنید
خوشتونم میاد
ادامه نوشته
گاندی
به قول مارمولک:
هیج کس را نمیتوان به زور وارد بهشت کرد
چه بسا آنقدر فشار میدهید و زور میزنید که از آنطرف جهنم میزند بیرون!