تا نروی نه کسی خوبی هایت را میبیند
نه وجودت را حس میکند
نه به تو فکر میکند!
اما همین که بروی ...
دنیایشان واروونه میشود!
اما خواهشا بر نگرد...
چون دیگر عادی نیستی!
دیگران انسان های راحت را نمیخواهند!
باید سنگ باشی تا بت زندگی کسی بشوی!
هیجان انگیز ترین تفریح این روزام همینه
میدونید؟ من زیاد اهل صاف و پوسکنده نوشتن نیستم!
تو لفافه حرف میزنم که کسی هم که تو باغ نیس نفهمه چی میگم!
اما امروز یه دوست اومد رفتم وبلاگشو دیدم!
آدم رکیه برعکسه من !
و حرفایی که من نمیدونستم چجوری بپیچونم و بنویسم و خیلی راحت نوشته!
یه لحظه با خوندنش فکر کردم خودمم که نوشتم! حتما ببینید وبلاگشو!
http://hanoznafasmikesham19.blogfa.com/
هرچقدر بگویم باز هم نمیفهمی!
وقتی میگویم نمیشود یعنی واقعا نمیشود...
نگو اگر من جای تو بودم میشد.
چون اگر تو جای من بودی دیگر( تو ) نبودی.( من ) بودی!
و این من است که نمیتمواند کاری را پیش ببرد!
من آرامش روز های اجباریم را حرام آشوب تغییرات آرمانیم نمیکنم!
و تو مرا نمیفهمی
چون من نیستی!
* تا با کفش های من راه نرفتی لطفا راجع به راه رفتنم قضاوت نکن*
يه مشت هورمون بيش فعال ...
يه زبون واسه دروغ گفتن ....
و سياست!
كه من هيچ كدوم و تو خودم نميبينم....
نه غمگین
نه عصبی
فقط خوشحال نیستم...
احساس مبهمی که این روز ها درگیرم کرده!
اگر کسی مرا فهمید این (بدون شرح) را برایم شرح بدهد.