به یه جاهایی میرسم...میگم احمق جون! آخه ارزش داشت خودتو برا همچین چیز الکیی ناراحت کنی؟
یه لحظه هایی یادم میاد...گریم میگیره از قشنگیشون!
برای بعضی از غمها و شادیام متاسف میشم...
اما...
یه لحظه های خاصی هست
که توشون یه آدمای خاصی هستن
یه حرفایی میزنن
یه کارایی میکنن
وقتی یادم میاد نه خوشحال میشم نه ناراحت نه متاسف!
بی هیچ عکس العملی غرق میشم تو فکر
زمان تکرار میشه برام...
و سرگردون میشم!
از این خاطراتم متنفرم!
+چی؟
-هیچ لطفی بهم نکن! :( -_-
+...
-