~~   آدم الکیا   ~~

ما فقط ادعای آدم بودن داریم.آدم میلیون ها ساله مرده...

موقتا خدا حافظ

سه شنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۴ 23:3
سلام بچه ها خوبين؟

 من ديگه نميخوام آپ كنم.......

آخه 6 ماه ديگه من كنكور دارم و بايد بخونم...

نميدونم آخرش چي ميشه اصن قبول ميشم يانه.....

فقط دعام كنين ديگه .....

شبنم

از مولوی بزرگ

سه شنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۴ 0:9
من مست و تو دیوانه، ما را که برد خانه
من چند تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه

در شهر یکی کس را هشیار نمی‌بینم
هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه

جانا به خرابات آ تا لذت جان بینی
جان را چه خوشی باشد بی‌صحبت جانانه

هر گوشه یکی مستی دستی ز بر دستی
و آن ساقی هر هستی با ساغر شاهانه

تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می
زین وقف به هشیاران مسپار یکی دانه

ای لولی بربط زن تو مستتری یا من
ای پیش چو تو مستی افسون من افسانه

از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد
در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه

چون کشتی بی‌لنگر کژ می‌شد و مژ می‌شد
وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه

گفتم ز کجایی تو تسخر زد و گفت ای جان
نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه

نیمیم ز آب و گل نیمیم ز جان و دل
نیمیم لب دریا نیمی همه دردانه

گفتم که رفیقی کن با من که منم خویشت
گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه

من بی‌دل و دستارم در خانه خمارم
یک سینه سخن دارم هین شرح دهم یا نه

در حلقه لنگانی می‌باید لنگیدن
این پند ننوشیدی از خواجه علیانه

سرمست چنان خوبی کی کم بود از چوبی
برخاست فغان آخر از استن حنانه

شمس الحق تبریزی از خلق چه پرهیزی
اکنون که درافکندی صد فتنه فتانه

شبنم

از فریدون مشیری

دوشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۴ 23:50
می خواهم و می خواستمت تا نفسم بود
می سوختم از حسرت و عشقِ تو بَسَم بود

عشق تو بَسَم بود که این شعله بیدار
روشنگرِ شبهای بلندِ قفسم بود

آن بختِ گُریزنده دمی آمد و بگذشت
غم بود که پیوسته نفس در نفسم بود

دست من و آغوش تو ! هیهات ! که یک عمر
تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود

بالله که بجز یادِ تو ، گر هیچ کسم هست
حاشا که به جز عشق تو گر هیچ کسم بود

لب بسته و پر سوخته ، از کوی تو رفتم
رفتم ، بخدا ، گر هوسم بود بَسَم بود !

شبنم

خنده

یکشنبه بیستم دی ۱۳۹۴ 17:33

من شادم....خیلی شاد

همیشه میخندم.

چون کسی غم هایم را نمیداند.

گوشی برای حرفهایم شنوا نیست.

چشمی برای دیدن مشکلاتم بینا نیست.

دستی برای زدودن اشکهایم نیست.

مغزی برای درک احساساتم فسفر نمیسوزاند.

پس چرا غمگین باشم.

لبخند نه دلیل میخواهد نه مخاطب.

من به خودم میخندم.

به اینکه چقدر خوب است توقع نداشتن از مردمی که جای هم دردی به غم هایت لایک میکوبند.

از بی دغدغگی زیر درد هایت کامنت ((کپی))میگزارند.

پس چرا باید گریه هایم را به رخ بکشم؟؟؟

میخندم..

شاید لبخندم را کپی کردند.

چون لبخندم آنقدر خوب مصنوعیست که با اصلش مو نمیزند.

آری من میخندم.من شادم.

********

این هم مثل بقیه چرندیات نن دست نوشته خودم بود..

اگه نظر بدید و کمک کنید منم دست به قلم خوبی میشم انشاالله...

شبنم

عشق

پنجشنبه هفدهم دی ۱۳۹۴ 0:45

ظاهرم قصر است. اما از درون، ویرانه ام

من صدای خسته ی پروانه ای بی خانه ام

 

عاشق صیادم و عمدا به دام افتاده ام

آه...او پنداشت من دنبال آب و دانه ام

 

باد،میزد شانه مویش را !!!... تلافی میکنم

گیسوان او،فقط مال من است و شانه ام

 

باد در مویش روان و من روانی میشوم...

با همین عاشق کشی ها میکند دیوانه ام

 

عاشقم...دیوانگی های مرا جدی بگیر

آنقدر دیوانه،حتی با خودم بیگانه ام...

 

شبنم

مادر

چهارشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۴ 0:5
تمام حس تاریخ و توی برق چشات داری

شبیه دخترکهای روی قلیون قاجاری

شکوه دوره ی مادی؛ غم تاراج تیموری

چقدر نزدیک نزدیکی، چقدر از دیگران دوری

شبیه بوی بارون تو غروب تخت جمشیدی

یه خورشیدی که از مغرب به این ویرونه تابیدی

مرمت کن منو از نو! نذار خالی شم از رویا

نگاهم کن اگه حتی تمومه این سفر فردا.....

                                                 ادامه دارد

شبنم

رمان روناک پست 3

سه شنبه پانزدهم دی ۱۳۹۴ 23:36

ادامه نوشته
شبنم

رمان روناک پست 2

سه شنبه پانزدهم دی ۱۳۹۴ 23:29

نظرتونو بگید..

ادامه نوشته
شبنم

چرا آره چرا نه ؟!؟

سه شنبه پانزدهم دی ۱۳۹۴ 23:10

شرمی ست در نگاه من اما هراس نه

 

کم صحبتم میانِ شما، کم حواس نه

 

 

چیزی شنیده ام که مهم نیست رفتنت

 

درخواست می کنم نروی، التماس نه

 

 

از بی ستارگی ست دلم آسمانی است

 

من عابری «فلک»زده ام،آس و پاس نه

 

 

من می روم، تو باز می آیی، مسیر ِما

 

با هم موازی است؛ ولیکن مماس نه

 

 

پیچیده روزگار ِ تو، از دور واضح است

 

از عشق خسته می شوی اما خلاص نه 

 

 

 

 

شبنم

مرغ آمین

سه شنبه پانزدهم دی ۱۳۹۴ 18:29
مرغ آمین دردآلودی است کاواره بنانده         رفته تاآنسوی این بیدادخانه بازگشته

رغبتش دیگرزرنجوری نه سوی آب ودانه     نوبت روزگشایش رادرپی چاره بمانده

میشناسدآن نهان بین نهانان                        گوش پنهان جان دردمندمارا

جوردیده مردمان راباصدای هردم آمینرگفتنش آشناپرورد

می دهدپیوندشان درهم                             می کندازیأس خسرن بارآنان کم

می نهدنزدیک باهم آرزوهای نهانرا بسته درراه گلویش داستان مردمش را

شهرزادشهرزاد:)

شبنم

رمان روناک پست 1

دوشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۴ 23:33

امیدوارم لذت ببرید

نام: روناک

نویسنده: طاهره خدادادیان

ادامه نوشته
شبنم

عضو جدید..

دوشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۴ 22:43
سلااااام دوووستان،امیدوارم که حالتون خوب باشه،من نویسنده ی جدیداین وبلااااگ عشقولی هستم،موفق باشین...

شبنم

زندگي غير مشترك پست 3

شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۴ 13:1

لذت ببرید.. فقط رمز داره..

هرکی خواست بگه

ادامه نوشته
شبنم

زندگي غير مشترك پست 2

شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۴ 12:52

بچه ها نظرتونو بگید  لطفا...

ادامه نوشته
شبنم

زندگي غير مشترك پست 1

شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۴ 12:38

این عشق منه

ادامه نوشته
شبنم
بیوگرافی
این روزا همّـــــــه چی روبه راهه...
جز اینکه هیچی رو به راه نیست...

******
ببخش خودت را برایِ تمامِ راه های نرفته برایِ تمامِ بی راه های رفته ببخش ،بگذار احساست قدری هوایی بخورد … گاهی بدترین اتفاق ها هدیه ی زمانه و روزگارند تنها کافیست
خودمان باشیم ! که خود را برای تمامی ِ این بی راه ِ رفتنمان ببخشیم و به خودمان بیائیم

******

تا بوده، همین بوده: همیشه دلتنگ اونی هستیم که نیست و حوصله کسی رو نداریم که هست! بعد شکایت می کنیم از تنهایی هامون …

******

ما انسان ها مثل مدادرنگی هستیم… شاید رنگ مورد علاقه یکدیگر نباشیم!!! اما روزی … برای کامل کردن نقاشیمان به دنبال هم خواهیم گشت .. به شرطی که همدیگر را تا حد نابودی نتراشیده باشیم…

******
دقیقا وقتی که داری توی بی‌خیالی همه چیو فراموش میکنی یهو یه آهنگی، یه نوشته‌ای، یه اسمی، یا حتی یه حرفی …‌ همه خاطراتو میاره جلو چشمت ..
برچسب‌ها
کدهای وبلاگ